گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
89
كورشنامه ( فارسى )
نظر دشمن پنهان بماند با جسارت بهترى آن را غافلگير خواهد كرد . آنشب ، پس از اينكه قراولان در محلهاى خود مستقر شدند ، اردو به استراحت پرداخت . فرداى آنشب ، آسورىها و كرزوس و ساير رؤساى متحدين افراد خود را در خندقها استراحت دادند ، ولى كورش و سياكزار آرايش جنگى گرفته در كمين دشمن نشستند تا ببينند حركتى از خود نشان مىدهند يا خير . ولى چون ديدند از دشمن حركتى سر نزد سياكزار كورش را مخاطب ساخته گفت : « ياران من ، به نظر من چون آرايش جنگى گرفتهايم ، صلاح در اين است كه بر دشمن بتازيم و نشان دهيم كه آمادهء نبرد هستيم . اگر باز دشمن حركتى نكرد ، سربازان ما دليرتر شده و دشمن از مشاهدهء اين احوال بيشتر دچار هراس و ترديد خواهد شد . » ولى كورش كه اين رأى را نپسنديد ، پاسخ داد : « نه ، سياكزار ، راى تو صائب نيست ، اگر ما به نحوى كه تو پيشنهاد مىكنى ، به حمله بپردازيم . دشمن كه در پناهگاه نشسته ، بدون اينكه رعب و هراسى به دل راه دهد ، حملهء ما را پس خواهد زد و چون در عقبنشينى از كمى افراد ما مستحضر شد ، ما را تحقير خواهد كرد و فردا با اطمينان خاطر كامل بر ما خواهد تاخت . در صورتى كه حالا كه در مجاورت ماست چون بر احوال و تعداد ما وقوف ندارد ، پيوسته تحت استيلاى خوف و هراس به سر خواهد برد . بايد مراقب بود به محض اينكه از خندقهاى خود خارج شدند ، ناگهان بر سرشان تاخت و به نحوى كه مدتها در انتظار آن هستيم ، كارشان را يكسره كنيم . » سياكزار و ساير سركردگان نقشهء كورش را تأييد كردند . پس از صرف شام قراولان را در جاى خود مستقر نموده در طلايهء سپاه آتش برافروختند و به استراحت پرداختند . روز بعد كورش كه تاجى بر سر داشت همهء سركردگان را فراخواند و فرمود كه همه تاج بر سر گذارند . پس از نيايش به درگاه خداوند آنها را مخاطب ساخته گفت : « ياران من ، مشيت خدايان بر اين قرار گرفته است كه امروز كارزار آغاز شود و فتح و پيروزى نصيب ما گردد . من اكراه دارم از اينكه يكبار ديگر به شما تأكيد كنم كه چه بايد كرد . زيرا مىدانم جملگى به تكاليف و وظايف خود آگاه هستيد . زيرا در ميدان كارزار نشان داديد كه چه مردان سلحشور و بىباكى هستيد . شما نمونهء مردان باهمت و رشيد هستيد و به خوبى مىتوانيد به ديگران درس رشادت و دلآورى بدهيد . اما يك مطلب باقى است كه شايد دربارهء آن نينديشيدهايد ، و من اكنون شما را متوجه آن مىكنم . بايد شما به متحدينى كه با خود به ميدان آوردهايم و مىخواهيم مانند ما جانبازى كنند بفهمانيد كه به چه منظور به اينجا آمدهايم ، چرا سياكزار مدتها متحمل مخارج ما شده است و چرا اين همه تمرين و مشقهاى نظامى نمودهايم و چه موجبى ما را به جنگ و نزاع با دشمن وا داشته است . به خاطر آنها بياوريد كه در صحنهء جنگ است كه ارزش و لياقت هر فردى نمايان خواهد شد . اما ترديدى نيست كه آنان در فنون و تمرين حربى از ما عقبترند و مسلما افراد